أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

146

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

عنادى كه چنين متبلور شد سهيم بودند ، چرا كه با تحصن در كعبه ، امويان را وادار به اين اقدامات كردند . سنگ‌ها به همان اندازه به كعبه مىخورد كه بر سر اينان فرود مىآمد . اندكى تأمل كافى بود به آنان نشان دهد كه دفاع در مقابل چنين سپاه جرّارِ بىپايانى فايده‌اى ندارد و بهتر است براى حفظ خون افرادى كه در آنجا بودند و نيز قدسيت بيت‌اللَّه الحرام اظهار اطاعت كنند . واقعيت آن است كه انسان شجاع نمىتواند به نداى عقل درست گوش بدهد . عبداللَّه بن زبير با اعتقادى كه به حق خود براى امارت بر مسلمانان داشت ، و نيز باورش به فاسد بودن حكومت در شام و نيز اعتماد به نفسى كه داشت ، مرد برجسته‌اى بود كه مىتوانست امور مسلمانان را در دست داشته باشد . او شجاعت خاصى داشت . كافى است بدانيم كه يك بار كه امويان بر يكى از درهاى مسجد هجوم بردند او به تنهايى و بدون اين كه كسى همراهش باشد به آنان يورش برد و آنان را تا حجون به عقب راند . « 1 » مردمى از مكه نزد وى آمده گفتند : آيا دربارهء صلح با آنان گفتگو نمىكنى ؟ گفت : به خدا سوگند هرگز چنين چيزى را از آنان درخواست نخواهم كرد . مردم از اصرارى كه وى براى جنگ داشت ، به تنگ آمده به تدريج به سمت ابطح رفتند تا از حجاج امان بگيرند و او هم امان مىداد . برخى شمار اين افراد را حدود ده هزار نفر دانسته‌اند ؛ با اين حال اين مسأله تأثيرى در ثبات ابن‌زبير نداشت . « 2 » شجاعت اسماء اسماء هم شجاعتى از خود نشان داد كه تاريخ كمتر به يادگار دارد و بعيد مىنمايد كه بعدها هم مانند پيدا كند . واقدى مىنويسد : مصعب بن نائب از نافع مولى بنىاسد نقل كرد كه گفت : ابن زبير در بارهء پراكنده شدن مردم از كنارش ، به مادرش گلايه كرد . او گفت : اگر تو مىدانى كه بر حق هستى صبر كن ، چرا كه ياران تو براى همان كشته شده‌اند .

--> ( 1 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 169 . ( 2 ) . كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 34 . به نظر مىرسد مؤلف بيش از حد از ابن زبير خوشش آمده و شيفتهء بافته‌هايى شده است كه مورّخان زبيرى با نفوذى كه در متون تاريخى در اين دوره و بعد از آن داشته‌اند ، آنها را سرهم كرده‌اند . « ج »